X
تبلیغات
رایتل

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

واقعا نمیدونم.چه عنوانی برای این پست بذارم

اصلا نمیدونم چی باید بنویسم ؟!

نمیدونم اصلا نوشتن من درسته یا نه ؟

تا الان که حال پدرم بهتر نشده .

شاید امروز جواب پاتولوژی پدرم بیاد 

من روزهای خوبی رو سپری نمیکنم چون پدرم روزهای خوبی رو سپری نمیکنه .

دیشب کلی گریه کردم ,بابام ازم میخواست ببرمش تو یه بیمارستان دیگه بستریش کنم ,

با صدای لرزان و ضعیف ازم خواهش میکرد . . .

وای خدا . . . .

پدر من , کسی که غرور و بزرگیش اینقدر زیاد بود که سر به اسمون میزد داشت از من خواهش میکرد ,

خواهش مستقیم نه ,ولی صدای لرزان و ضیعفش چیزی جز خواهش از من نبود .

خدایا 

خدایا 

چرا باید یکدفعه اینطوری بشه ؟!

پدرم داره جلوی چشمام پر پر میشه .,عذاب از این بالاتر ؟!

این چه عذابیه که من باید بکشم ؟

کاش پدرم تصادف میکرد و میمرد !!!

از زدن این حرفا خجالت میکشم ,ولی این عذاب رو نمیتونم تحمل کنم ,نمیتونم پدرم رو تو این وضعیت ببینم ,نمیتونم.تو.چشماش نگاه کنم ,نمیدونم بعش چی بگم ؟!

کاش سکته میکرد و میمرد ,کاش دچار ابن درد کثافت تدریجی نمیشد .

لعنت به این زندگی .

منه بچه بابایی باید شاهد مرگ تدریجی مرد زندگیم باشم  . . .

منه بچه بابایی باید یتیم بشم ,منه بجه بابایی باید تنها بشم  . .  

من اینو نمیخوام . . .

من ننیخوام بابام بمیره . . . 


کاش من میمردم و این روزا رو نمیدیدم . . . .



تاریخ : شنبه 20 آذر 1395 | 10:05 | نویسنده: استاد | نظرات (5) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مجیک بال