X
تبلیغات
رایتل

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

آقا  عجب غلطی کردم من با این  آرزو رفتم بیرون  یه قهوه ی کوفتی  زهرمارم  کردم  ؟!

دیروز  تو آشپزخونه داشتم کمک خانومم پیاز  تفت میدادم که یه sms  برام اومد !  

شانس آوردم گوشیم پیش خودم بود ، یعنی واقعا شانس آوردماااا

آخه  این گوشی من  مثله ماشین عاریه ایه ،  هر دفعه دست یکیه ,بچه هام باهاش بازی میکنن ,خانومم به مادر و خواهرش زنگ میزنه  و خلاصه گوشی من تو خونه ی ما دست همه هست الا خودم  . . .

تو اون لحظه که من داشتم همین جور پیاز ها رو تفت میدادم و تو افکار بی مصرف خودم بودم  اون  sms  لعنتی اومد، من گوشی رو برداشتم و نگاه کردم ، دیدم  ای داد بی دود ! این  آرزو خانم که من مجبور شدم  باهاش برم بیرون و یه سری سوالات آبکیش رو  جواب بدم , زحمت کشیدن و پیام دادن که : 

 سلام  ،  خووووبییییید ؟

خوب زهر مار !

مرگ !

مرگو خوبیییید !

یکی نیست بهش بگه دختر خوب ! به تو چه که من خوبم یا بد ؟!

اصلا این چه نوع sms  دادنه ؟! فرضا اگه زن من این  sms رو میدید ,دیگه مگه من میتونستم قانعش کنم  ؟  همون جا گوشی رو میکرد تو حلقم .

ادم اگه میخواد به کسی که میدونه متاهل هست و ممکنه این پیامک ش توسط همسر محترمش رویت و تحلیل بشه ، اینجوری  پیامک میده ؟!

بهر حال من sms  رو خوندم و چیزی که بیشتر از همه منو نگران میکرد این بود که فهمیدم این آرزو خانوم بیخیال معامله نشده و ممکنه هر موقع دیگه هم sms بده یا زنگ بزنه و آبروی نداشته ی من جلوی خانومم رو ببره ، همینطوریش هم خانومم میخواد گردن منو با گیوتین قطع کنه , چه برسه به اینکه یه همچین sms  رو هم بخونه . . 

این بود که من همینطور  که داشتم پیاز ها رو تفت میدادم و به کف ماهیتابه خیره شده بودم و تو کار این زمونه مونده بودم با خودم اندیشیدم که به یه بهانه ایی از خونه برم بیرون و یه زنگ به این آرزو بزنم و  آب پاک رو بریزم رو دستاش و خلاص .

با خودم گفتم اگه این داستان بخواد کش بیاد ، تمام عواقبش به کنار جواب دکتر یونس رو چی بدم ؟!

تو همین لحظه خانومم که انگار موشو آتیش کرده بودی کنارم ظاهر و شدو گفت : هان ؟!  چیه استاد ؟!  پیازا رو نسوزونی ! حواست کجاست ؟! باز دوباره من یه کاری به تو گفتم ،  ببین میتونی خرابکاری کنی ؟!

چرا اینقدر زیر پیازا رو زیاد کردی ؟! این چه پیازی خرد کردی ؟!

گفتم نگینی خرد کن  . . .

خلاصه همینطور مسلسل وار منو گرفته بود به باد انتقاد های سازنده اش که من حرفش رو قطع کردم و گفتم :

من یه کار بانکی دارم ,اصلا یادم نبود ,باید الان برم انجام بدم ،

شما خودت زحمت این پیازا رو بکش من برم تا بانک نبسته . . .

اینو گفتم و از خونه زدم بیرون,یه گوشه کنار خیابون پارک کردم و زنگ زدم به آرزو ، گوشی رو برداشت ، سلام علیک کردیم و میخواست منظورش از sms رو توضیح بده که من گفتم : ببین آرزو خانوم ! من حدس میزنم که ممکنه شما از حرفای که

 من  الان میخوام به شما بزنم ناراحت بشید ,ولی چون من بلد نیستم مقدمه چینی کنم یا حرفم رو تو لفافه بزنم  ، چاره ایی ندارم که مستقیما ازتون بخوام لطفا دیگه به من sms ندید و همینطور زنگ هم نزنید ، 

آرزو همینطور ساکت بود و حرفی نمیزد ,فهمیده بودم که خیلی جا خورده ,ولی چون تصمیمم رو گرفته بودم ,ادامه دادم :

ببینید من قصد بی احترامی به شما رو ندارم ,ولی هر کسی یه شرایط شخصی خاص خودش رو داره که بقیه از اون اطلاعی ندارن ,اصلا نمیخوام ناراحتتون کنم ,علی الخصوص که شما خواهر  دوستم هم هستید, ولی من تا جایی که از دستم برمیامد و وظیفه حکم میکرد به شما کمک کردم ,بیشتر از این دیگه کاری از دست من بر نمیاد و نمیتونم در خدمتتون باشم .

آرزو با یه حالت خیلی سرد و ناراحت گفت : ببخشید آقای دکتر ,ولی من قصد مزاحمت برای شما رو نداشتم ,فقط میخواستم تشکر کنم ,شما یطوری حرف میزنید انگار من مزاحم شما شدم ,شما بدترین توهینی که میشد رو به من کردید بعد میگید قصد بی احترامی ندارید ؟!

با خودم فکر میکردم واقعا حق با آرزو بود ,من با این حرفم دقیقا متهم به بدترین چیزها کرده بودمش ,ولی خب چیکار کنم ؟! از یکطرف من یه مرد متاهل و خانواده دار هستم وخانومم به شدت روی من حساسه ,بطوریکه اصلا اینکه من براش توضیح بدم که عزیز دلم ! من با هر خانومی حرف زدم ,قصد ازدواج یا دوستی باهاش رو ندارم ! فقط دارم با یه ادم مثله خودم حرف میزنم .فقط حرف !

زن من این یه جمله ساده رو متوجه نمیشه و هر گونه ارتباط من با خانوما برام داستان میشه .

از طرف دیگه یکی مثله این خانوم بود که من به بدترین شکل ممکنه متهم به مزاحمتش کردم و محترمانه ازش خواستم دیگه مزاحم نشه . ایا این واقعا توهین به آرزو نبود ,آیا آرزو حق نداشت ناراحت بشه ؟!

من نمیدونم چی باید بگم ؟!

به هر تقدیر من در جواب آرزو گفتم : ببین آرزو خانوم !من درک میکنم که شما چرا ناراحت شدید و به نوعی به شما حق میدم ,ولی شما هم باید منو درک کنید و به من حق بدید ,من یه مرد متاهل هستم و از قضا خانومم خیلی حساسه  و من دلم نمیخواد سر هیچ و پوچ زندگیم بهم بریزه . . .

ارزو گفت : خوب ایراد از شما و خانومتونه ! 

لابد شما کاری کردین که ایشون به شما بد بینه ,

در ضمن من اصلا درک نمیکنم ,مگه شما اسیر خانومتون هستین که حتی میترسین با کس دیگه ای حرف بزنید . . .

خانومتون باید درک کنه ,خیلی از همچین زن هایی  تعجب میکنم ,منکه اگه شوهر اینده ام این کار رو انجام بده اینقدر بهش اعتماد دارم که ناراحت نشم . . .

از این حرفش خنده ام گرفته بود,ایشون از همین الان به ادمی که معلوم نیست کیه اعتماد کامل داشت ,

وقتی حرفاش رو شنیدم یکم از بار عذاب وجدانم کم شد !

بنابر این ادامه دادم : خب شما اینطوری هستید و خانموم من اینطوری نیست ,شما از دست شوهرتون ناراحت نشید .

ولی من از اینکه خانومم ناراحت میشه ,ناراحت نیستم و یه طورایی بهش حق هم میدم !

دیدم خیلی داره راجع به زن من نظر میده ,گفتم بزار یکم جلوش در بیام که حد خودش رو بدونه .

هیچی ,خلاصه آرزو خانوم فرمودن که دیگه  هیچ وقت ،نه به من زنگ میزنن و نه sms  میدن .

بعد از معذرت خواهی های تعارفناک خداحافظی کردم و از اینکه با یه تصمیم قاطع و یه حرکت ضرب العجلی تکلیف این کار رو یکسره کرده بودم به خودم میبالیدم ,با کمال خرسندی و افتخار به خونه برگشتم ،خندون درب رو باز کردم و وارد خونه شدم ، تا خانومم چشمش به من افتاد گفت : استاد ! هیچ معلومه امروز تو داری چه غلطی میکنی ……؟!

خندیدم و گفتم : چیکار کنم ؟! یه بانکم نمیتونم برم ؟ پیازا چی شد ؟ سوخت به سلامتی  . . . ؟!

اون روز گذشت ولی فکر من هنوز مشغوله ,مطمعن نیستم آرزو به قولش عمل کنه و دیگه با من تماس نگیره ,فعلا که خبری نیست ,نکته ی امیدوار کننده این بود که خیلی به آرزو برخورد و ناراحت شد ,گمان نمیکنم دیگه sms بده یا زنگی بزنه .

کاری که از دست من برمیامد کردم ,دیگه بقیه اش با خدا . . . .











تاریخ : شنبه 2 بهمن 1395 | 07:23 | نویسنده: استاد | نظرات (43) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مجیک بال