X
تبلیغات
رایتل

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

الان حدود یک ماهی میشه من تصمیم گرفتم یه هفت /هشت کیلو وزن کم کنم ,راستش کم کم داره شکمم قلمبه میشه ! وقتی تو بیمارستان روپوش میپوشم شکمم یه نموره بیرون زده گی داره !

شایدم یکم بیشتر از یه نموره . . . !

خلاصه خودم زیاد راضی نیستم ,اینه که همین گوشه کنارا ,بصورت نامحسوس یه رژیم مسخره ی من درآوردی برای خودم گرفتم ،به اینصورت که برنج اصلا نمیخورم ,البته اگه بشه !

نوشابه و ماشعیر و اینجور چیزها رو هم گذاشتم کنار و البته خیلی کم غذا میخورم ،

یعنی هنوز خیلی گرسنه ام که غذا خوردن رو متوقف میکنم.

خلاصه با همین روش ساده ی گرسنگی خوردن, پنج کیلو کم کردم ! یعنی قبل از رژیم گرسنگی خوردن ۸۶ کیلو بودم ,الان با ۱۸۰ سانتیمتر قد ۷۹  کیلو شدم ,دقیقا وسط خال .

ولی الان چند روزی هست که روحیه ی باران عالیه ، روزی چند مدل غذا درست میکنه ,دمار از  روزگار رژیم من درآورده , قبلا که با هم قهر بودیم عالی بود ,فقط اندازه ی پسرا غذا درست میکرد ,برای من هیچی درست نمیکرد , به خیال خودش میخواست منو تنبیه کنه ! 

وقتی از سر کار میامدم خونه با حالت قهر میگفت : غذا ها رو نخوریا ,اندازه بچه ها درست کردم , کم میاد .

منم اینقدر خوشحال میشدم ,توی دلم میگفتم : چه بهتر !

یه میوه ایی ، چایی یا هر کوفت دیگه ایی میخوردم و میرفتم رد کارم ,کم کم وزنم کم شد تا اینکه با باران آشتی کردیم .

بعد از اون دیگه روحیه باران عالی شده , اشتهاشم خوب شده ,هم خودش غذا درست میکنه هم چپ و راست هوس غذاهای بیرون به سرش میزنه ,

خلاصه جفت پا رفته وسط رژیم من !

منم چون میبینم اینقدر با علاقه و شوق و ذوق غذا درست میکنه دلم نمیاد که نخورم ,میترسم ناراحت بشه و تو ذوقش بخوره ,

البته خودش از روش کالری شماری برای کاهش وزن استفاده میکنه و دقیقا محاسبه میکنه در طول روز چقدر کالری دریافتی داشته و همون قدر انرژی رو از طریق تردمیل زدن میسوزونه ,

برای همین اصلا اضافه وزن نداره ولی منکه حال و حوصله ی تردمیل زدن ندارم  دوباره  دارم چاق میشم؛

اینه که چند روز پیش براش توضیح دادم که من نمیخوام اضافه وزن پیدا کنم و غذا کمتر میخورم و ازش خواستم زیاد غذا درست نکنه ,اونم گفت باشه و بعد از چند ساعت اومد و گفت : استاد ! میگما ، منم حس میکنم باید کمتر غذا بخورم ,انگار دارم کم کم چاق میشم ! خلاصه اینطور ی شد که من و باران افتادیم تو رقابت برای لاغری ! البته رقابتی که باران استارت زد.

دیروز من همینطوری رفتم یکم تخم شربتی گرفتم که شربت ابلیمو درست کنم بریزم توش و بخورم ,آخه تو سوپر مارکت ها انواع اب میوه مصنوعی رو با تخم شربتی به قیمت خون باباشون دارن میفروشن به مردم  ,من با خودم گفتم خوب چکاریه  ؟! خودم شربت ابلیمو درست میکنم توش تخم شربتی  هم میریزم  !  خونه گی و خوب و پاکیزه .

وقتی باران تخم شربتی ها رو دید فکر کرد من اینا رو برای لاغری گرفتم !

سریع رفته زنگ زده به مامانش و گزارش لحظه به لحظه داده که بله !  استاد تخم شربتی گرفته ! حالا من چیکار کنم ؟!

مادر خانومم هم   از دوستا و همکاراش پرس وجو کرده و چنتا شیشه سرکه سیب و چیزای دیگه خریده ، داده به باران و گفته اینا رو بخور تا از استاد عقب نیافتی !!

چه مکافاتی گیر  کردیم ها . . .؟!

این رژیم ما هم داستانی شده ,من نمیدونم مادر خانومم چی میگه این وسط ؟!

امروز صبح برای انجام کاری رفتم در خونه شون ، تا منو دید گفت :واااای استاد ! چقدر لاغر شدی ؟!   شنیدم با باران افتادی تو رقابت ؟!

گغتم : نه بابا !!

چه رقابتی مامان ؟!

باران که اصلا اضافه وزن نداشت ، من فقط به باران گفتم کمتر غذا درست کنه ,نمیخوام چاق بشم . . . 

مادر خانومم گفت : بهر حال مرد لاغر قشنگ نیست ,

همون طوری خوب بودی شما . . .

بدبختی دارم من ؟!

اختیار وزنم هم دست خودم نیست ، مادر خانومم باید نظر بده . . . 





تاریخ : چهارشنبه 27 بهمن 1395 | 20:22 | نویسنده: استاد | نظرات (24) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مجیک بال