X
تبلیغات
رایتل

خاطرات مطب

دکتر خاکستری

نوروز ما

مرد به این خوبی ,من که تا حالا ندیدم .واقعا ها !  من نمیدونم این باران دیگه چی میخواد ؟!

دارم راجع به خودم حرف میزنم. الان من تو خونه تنها نشستم که باران خانم بره خونه ی مادرش پیش مامان و خواهر و برادرو پدرش !

یعنی راستش پسرامون خوابن و یه نفر باید پیششون باشه ,این شد که من موندم و باران رفت پیش مامانش .

البته دیشب هم پسرا ساعت ۸ شب خوابیدن و باران با خانواده اش رفتن سینما ,من تنها نشسته بودم تو خونه داشتم یه قل دو قل بازی میکردم !

واقعا این چه زندگی هست ؟ مادر خانومم قسم جلاله میخوره که منو اندازه بچه های خودش دوست داره !! شما باشید باور میکنید ؟

حرف من اینه ,من.میگم اگه مادر خانومم منو اندازه ی بچه های خودش دوست داره نباید یه سر بلند شه بیاد خونه ی ما به من بگه : استاد ! من پیش پسرا  می مونم تو یه ساعتی  برو خونه ی ما پیش بقیه؟ 

 نه خداوکیلی نباید این.کار رو انجام بده ؟! اینقدر لجم میگیره از ادمهایی که فقط تعارف الکی میکنن ! حتی یه تلفن هم به من نمیزنن بگن :خبر مرگت چیزی  میخوایی برات بیاریم ؟!

خونه ی ما و مادر خانومم خیلی به نزدیکه ,یه کوچه با هم اختلاف داریم ، ولی ایشون اصلا تو باغ نیست .

فقط حرف ,فقط حرف الکی تحویل ادم میدن و زبونی هزارتا منت سر ادم میزارن ، پیش خودش فکر میکنه من خرم .

واقعیت اینه که من تنها راحتترم ، اصلا دلم نمیخواد برم اونجا ,من تو خونه دو تا کلمه درس میخونم ، ولی از دست اونا ناراحتم که فقط حرف تحویل ادم میدن و قسم الکی میخورن ، مثله کبکی که سرش رو زیر برف میکنه .من که دارم  می بینم اصلا یاد منم  نیستید, پس لااقل حرفش رو هم  نزنید و منت الکی سر ادم  نذارید.

والا من تو خونه راحتترم .واسه خودم چای دم کردم , دارم میزنم به بدن .

روز سال تحویل از صبح ساعت ۶/۵ تا اخر شب شیفت بودم.

 یکم  خونه ی مامانم ناهار  دعوت بودیم و عصرش دوباره من شیفت بودم تا صبح روز دوم .

 دوم صبح رفتیم خونه ی دوتا از اقوام باران و شبش باران با خانواده اش رفت سینما من تو خونه یکم کلیه خوندم !

سوم هم  که امروز بود ,دوباره توی یه باغ  ناهار دعوت بودیم که از اقوام باران بودن و الانم که باران رفته خونه مامانش.

منم برم ادامه ی کلیه رو داشته باشم .

فردا دوباره از ظهر تا اخر شب شیفتم .

اینقدر دلم خنک شده که هنوز نرفتم خونه ی  خانومم واسه ی  عید دیدنی ! 

آخیشش دلم خنک شد . . . .

[ پنج‌شنبه 3 فروردین 1396 ] [ 22:03 ] [ استاد ]

[ 32 نظر ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه


  • مجیک بال