X
تبلیغات
زولا

چند وقت دیگه تولد  پسرای   منه .

نکته ی جالبی که این وسط هست اینه که پسرهای من هر دو تو یه روز بدنیا اومدن ,یعنی تاریخ تولدشون یکیه !

دو قلو نیستنا ، ولی تو یه روز بدنیا اومدن ! 

وقتی نزدیک تولد میشه من عزا میگیرم ! باران اینقدر اذیت میکنه که نگو ! پدر منو در میاره ,غیر از خرج و مخارج اضافه ایی که روی دستم میزاره , تمیز کاری خونه از  همه بدتره   ,  ما باید برای تولد تا توی  سوراخ توالتمون رو هم بساییم که برق بزنه !

دیروز من مجبور شدم دوتا فرش اشپزخونه رو بشورم ,فرشها رو برده بودم خونه ی پدر خانومم و تو حیاط داشتم ماستمالیزیشن (mastmalizasion) شون میکردم که باران زنگ زدو گفت : استادم ! وقتی داشتی برمیگشتی یکم رنگ هم بگیر . . .!

با تعجب پرسیدم : رنگ واسه چی دیگه؟!

باران گفت : میخوام دیوار اتاق خوابو رنگ کنم ، خیلی بدجوریه !!

منظورش از اینکه میگفت میخوام رنگ کنم این بود که من  استاد اون دیوار رو رنگ کنم !

منم با طعنه پرسیدم : یعنی خودت میخوایی رنگ کنی دیگه ؟

من دست نمیزنم ها . . .  

باران صداش رو کشدار کرد و گفت : استاااااادممم. . . . همین یه دیوار رو رنگ کن !  خیلی بد شده بخدا . . .  

من دیگه قاطی کردم ,هم از فرش شستن خسته شده بودم هم از رنگ کاری متنفرم ,هم از اینکه باران هی کار الکی و بدون فایده برام جور میکنه اعصابم خرد شده بود ,بنابراین با عصبانیت گفتم : کار بیخود برای من نتراش باران ! کی میره تو اتاق خواب ؟! تازه اون اتاق دیواراش خوبه .

ولی باران دست بردار نبود , هی میگفت : خوااااهش .  به خاطره من !! 

اخرش من عصبانی شدم و به  بهانه ی اینکه دستم بنده گوشی رو قطع کردم !

وقتی رفتم خونه  باران قهر کرده بود ,با من حرف نمیزد و حتی جواب سلام من رو نداد .

من با خنده رفتم سمتش و گفتم : بالا بری ، پایین بیایی ,من اون اتاق لعنتی رو رنگ نمیکنم ,صاحب خونه بهمون گیر میده ,نمیشه اتاق خونه مردم رو بی اجازه رنگ کنیم . .. .

باران گفت : خیلی هم دلش بخوا د ,تازه اتاقش خوشگل میشه !!

من گفتم : دلش نمیخواد ,من میدونم بعدا که میخواییم خونه رو تحویل بدیم برامون مشکل میشه .

باران اصلا گوشش بدهکار نبود ، ولی من اهمیت ندادم و رفتم دنبال کار خودم ,اخر شب دوباره سروکله ی باران پیدا شد ,اینبار با یه ترفند جدید اومده بود! 

من داشتم واسه خودم چای درست میکردم که باران به بهانه ی انجام کاری نزدیک من شد و همونطور که داشت الکی از کابینت چیزی برمیداشت  بدون مقدمه گفت : ولی من میگم اگه ادم کسی رو دوست داشته باشه ,بخاطرش یه اتاق رو رنگ میکنه . . . .!!

من خنده ام گرفته بود,برگشتم سمتش و با لبخند کفتم : چرا همش من باید تو رو دوست داشته باشم؟! یه بار هم تو منو دوست داشته باش و منو اذیت نکن و از خیر این رنگ کردن بگذر .

و ادامه دادم : من خیلی اذیت میشم ,پارکتهای کف اتاق رنگی میشه ,کار پر دردسریه ,تو اتاق پر وسایله ,نمیشه , وقتگیره . . . 

من این حرفها رو میزدم و باران گوش نمیکرد!

دست اخر که دید من هیچ رقمه کوتاه نمیام ,حربه ی اخر رو  بکار انداخت و زد به کربلا !

در چشم بهم زدنی گریه افتاد و درحالیکه اشک از گونه های برجسته و سفیدش مثله دونه های مروارید به پایین میغلتید گفت :خیلی نامردی ! خب این اتاق رو رنگ کن دیگه .   . . .

وقتی کار به اینجا رسید من خر شدم و قبول کردم ! در لحظه یه بوسه جانانه هدیه گرفتم و دیگه به صورت کامل به حالت یه بز کانورت شدم .

فردا صبحش رفتم سراغ یه مغازه رنگ فروشی ,توی مغازه شلوغ بود و انواع و اقسام رنگ ها و مواد و قلم و غلتک اونجا موجود بود ,

من نمیدونستم باید چیکار کنم ,البته اطلاعاتی دارم ولی الان میدیدم چقدر تنوع زیاد شده جدیدا !!

خلاصه از فروشنده پرسیدم که برای کاری که میخوام انجام بدم چه رنگی مناسب هست ؟!

فروشنده هم انگار کلا کر بود ,اصلا هیچ واکنشی به حرف من نشون نداد  بیشعور !!

بعد از چند لحظه یه اقایی از مشتریایی که اونجا ایستاده بود  رو کرد به من و گفت : میخوایی چیکار کنی ؟

براش گفتم ,چنتا سوال تخصصی  راجع به مساحت اتاق و نوع رنگ زیرکارو غیره پرسید و بعد کامل برام توضیح داد که چه نوع رنگی ,به چه میزان و با چه لوازمی بخرم و نحوه ی رنگ کردن رو هم یادم داد ,

درواقع اون مشتری خودش یه نقاش ساختمانی بود و منو کامل راهنمایی کرد.

دستوراتش رو مو به مو انجام دادم و رفتم خونه ,اونجا هم ,همون کارایی رو که گفته بود انجام دادم و ظرف دو ساعت اتاق کلا رنگ شد,

باران کیف کرده بود ,وسط کار که رنگ کردن منو میدید چندبار ازم پرسید : استاد چقدر خوب رنگ میکنی ؟! تو که اینقدر واردی چرا  اذیت میکردی ؟! رنگ کردن این اتاق که برای  تو کاری نداشت ؟!

واقعا تو هر کاری سر رشته داریااااااا. . . .

منم با غرور خاصی مثله احمق ها غلتک رو روی دیوار میغلتوندم و میگفتم : ما  اینیم دیگه . . . . . .






تاریخ : یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 | 01:07 | نویسنده: استاد | نظرات (36) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب کارت شارژ
  • وب پرسا نیوز
  • وب نواب
  • وب علوم پایه