X
تبلیغات
زولا

دیروز صبح و عصر شیفت اورژانس بودم ,کلا مردم تو خونه استراحت میکنن ,من وقتی میام سر کار استراحت میکنم ,همینکه یه نفر نیست دایم رو اعصابم باشه  خیلی خوبه ,از ۷/۵ صبح تا ۷/۵ شب توی اورژانس یه سره رو پا بودم ولی لااقل اعصابم سرجاش بود.

ساعت ۵ عصر بود که یه خانومی با چشم گریون اومد توی اتاق پزشک اورژانس ،  دست یه دختر بچه با صورت زخمی تو دستش بود و خیلی ناراحت بود ,  گرچه صورت ختر بچه خونی بود ولی لبش خندان بود و انگار اصلا هیچ اتفاقی براش نیوفتاده !

فرض بگیرید انگار همراه مامانش اومده بو تو بسیج محله کلاس منجق دوزی ثبتنام کنه!!

خانومه اومد پیش من و سلام کرد:  سلام اقای دکتر .

وقتی چشمان گریان و قیافه ی مضطربش رو دیدم ,سعی کردم با مهربونی و خوش اخلاقی مضاعف جوابش رو بدم ، با صدای گرم و مهربانانه ایی گفتم : سلاام خانم ! چی شده ؟!

درحالیکه دوباره بغضش شکست و به گریه افتاده بود ,دستش رو اورد جلو و گفت : با شوهرم دعوام شده زده انگشتم رو ناقص کرده و یه چیزی هم پرت کرد به سمت من که خورد تو گیجگاه این بچه ! ببینید صورتش چطوری شده . . . .

اون چیز خورده بود حد فاصل گوشه خارجی چشم تا گوش بچه و پوست اونجا  رو  پاره کرده بود ,یکم خون اومده بود و یه دلمه بسته بود .

من با ناراحتی گفتم : ای بابا . . . .

خانومه درحالیکه هنوز گریه میکرد گفت : من میخوام شما یه چیزی بنویسید بدید به من که اگه خواستم از دستش شکایت کنم بتونه به عنوان مدرک استفاده کنم !

گفتم : شما باید برای اینکار اول برید کلانتری محل ,اونا به شما یه نامه میدن که معرفی میشید به پزشکی قانونی، پزشکی قانونی میتونه برای شما گواهی کنه , ما نمیتونیم .

خانومه حالش خیلی بدتر شد ,  انگار دنیا رو سرش خراب شده باشه ,با ناراحتی گفت : وااای ,پس من چیکار کنم ,الان شوهرم اومده پشت درب اورژانسه ,اگه بفهمه من میخوام شکایت کنم ,نمیزاره . . . .!

گفتم : بهر حال هر کاری یه روندی داره ,ولی کاری که من میتونم بکنم اینه که برای شما یه پرونده بستری موقت تو اورژانس بنویسم.,شرح حال دقیق با اسیب هایی که دیدین رو توش ذکر کنم و بعد از انجام کارای طبی مورد نیازتون شما مرخص میشید , بعد پرونده پیش ما می مونه ,اگه شما از شوهرتون شکایت کردید و کار به دادگاه کشید اونا از ما استعلام میکنن ،  بعد ما پرونده رو میدیم دادگاه ,اینطوری هم اسیب های فعلی شما ثبت میشه ,هم شوهرت چیزی نمیفهمه .

خانومه گفت : میشه همین پرونده رو که میگید ,بدید دست خودم باشه ؟!

گفتم.: نمیشه ,این پرونده مال بیمارستان هست ,اگر شما شکایت کردید ،  مراجع ذیصلاح !!!  از ما میخوان ,بعد ما ارایه میدیم ,وگرنه این پرونده جز مستندات بیمارستانه و اینجا می مونه.

خانومه راضی شد و گفت همین کار رو انجام  بدین ,

من دوتا پرونده موقت براشون  نوشتم و کارهایی رو که لازم بود براشون انجام دادیم ,وقتی میخواستم مرخصشون کنم ,توی پرونده ها نوشتم  بیمار مرخص است و به خانومه گفتم برو به سلامت.

بعد از چند دقیقه دوباره همون خانم با حال زار برگشت پیشم ,واقعا قیافه اش ناراحت و  مغموم بود ,تا دیدمش پرسیدم.: دوباره چی شده خانم ؟؟!!

گفت : اقای دکتر !! شما چرا تو شرح حالتون نوشتید در نزاع خانوادگی ؟!

گفتم : خب چی بنویسم ؟!

گفت : پرستار میگه چون تو نزاع   آسیب  دیدین هزینه هاتون ازاد حساب میشه و دفترچه بیمه قبول نیست !!

نباید کلمه نزاع رو مینوشتید !!!!! 

و ادامه داد : الان من هیچی پول ندارم ، از شوهرم هم نمی تونم بگیرم , حالا من چیکار کنم ,؟! چقدر شما دکترا  نامردید ؟! اخه چرا با ملت اینکارها رو.میکنید ؟!

من خیلی براش ناراحت شده بودم ,واقعا عمق ناراحتی و بیچاره گی رو  تو  چهره اش میدیدم , یه جورایی انگار داشتم خودم رو تو ایینه نگاه میکردم , ؛  آدم مستاصل و بیچاره .

سعی کردم ارومش کنم ، به مهربونی براش توضیح دادم و گفتم : مگه نمیخوایی بری شکایت کنی ؟! مگه نمیخوایی از این پرونده تو دادگاه استفاده کنی ؟! مگه واسه همین نیامدی اینجا ؟!

خب اگه من الان ننویسم نزاع خانوادگی که تو بعدا تو دادگاه نمیتونی به این پرونده استناد کنی , راحت شوهرت یا اگه وکیل داشته باشه که دیگه بدتر ,راحت میزنن زیرش .  تو هم دستت به هیج جا بند نیست .

حالا اگه میخوای من مینویسم به علت سقوط از چهار پایه !!! خوبه !!؟؟

تو پرونده بچه ات هم  مینویسم حین بازی دچار پاره گی پوست ناحیه ی تمپورال شده , خوبه؟!

بده بنویسم . .  

خانمه دوباره سرش رو از روی شدت یاس و درمانده گی تکون داد و از اتاق رفت بیرون , رفته بود که به یه ترفندی از شوهرش پول بگیره ,بعد از چند دقیقه برگشت و درحالیکه  از شدت عصیانیت داشت  کف از دهنش بیرون میپاشید با بغض و کینه به من گفت : بیا . . . .

خوبت شد اقای دکتر ؟!

شوهرم فهمید  ،  بچه رو  برداشت و رفت !!

دلت خنک شد ؟

دیگه اجازه نداد من حرفی بزنم ,اینا  رو گفت و از اتاق رفت بیرون .

نمیدونم کجا رفت و چیکار کرد ؟!

ولی دارم فکر میکنم اگه من جای اون زن بودم چیکار میکردم ؟




تاریخ : پنج‌شنبه 4 خرداد 1396 | 00:02 | نویسنده: استاد | نظرات (25) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب کارت شارژ
  • وب پرسا نیوز
  • وب نواب
  • وب علوم پایه