الان که من ۳۷ سال دارم میفهمم که عشق چه چیز مسخره ایه .

عشق یک فریبه ، فریبی که ما به خودمون میزنیم .

ما فکرمیکنیم باید عاشق بشیم   و   بعد     عاشق میشیم ؛به همین سادگی .

ما  از وقتی به سن  نوجوانی میرسیم   و عقلمون به یه سری چیزا  قد میده   و هورمون های جنسی تو بدنمون ترشح میشن ، اینطور تصور میکنیم که یه روزی عاشق یکی  میشیم   و عاقبت یه روزی میرسه که یه کسی رو میبینیم و عاشقش میشیم ، اگه یه شخص دیگه ایی رو میدیدیم عاشق اون میشدیم ،چون ما فقط میخوایم عاشق بشیم ، کاری به بقیه چیزاش نداریم.

ما از نوجوانی مترصد عاشق شدنیم و  آخرش عاشق میشیم.

من بارها و بارها از طرف خیلی ها  دوست داشته شده ام 

تعریف های زیادی از عشق شنیده ام ، الان که دارم به گذشته  ام  نگاه میکنم  میبینم   چقدر ما و عشقامون و عاشقامون بچه بودیم .حالا خوب میفهمم که این احساسات خیلی تو خالی و خام هستن.

اینم خوب میفهمم  که خیلی ها این حرفهای من رو قبول ندارن و الان دارن با تمام گوشت و خونشون عشق رو تجربه میکنن، من برای همه شون احترام قائلم .

این چیزای که من دارم مینویسم تجربه ی شخصیم هست و مطمئن هستم که درسته!!

عشق  تقلید یه احساس ضعفه که دیگران برامون تعریف کردن .

عاشق شدن یه تکلیفه که ما از بچه گی درباره اش میشنویم   و همیشه مترصد فرصتی هستیم تا به این وظیفه ی نانوشته و  آرام آرام  تحمیل شده ی خودمون عمل کنیم.

انسان یک موجود ناقصه ، ما از یک نقص بزرگ رنج میبریم و عشق سرپوشی برای این نقص بزرگه .

من در ۳۷ سالگی  تجربه ی  یک انسان ۷۰ ساله رو دارم .

مزه ی عشق خیلی شیرینه ، ولی نه اونقدر که بتونه تلخی ذاتی زندگی رو عوض کنه.

عشق  پیداش میشه   ، ولی شما به  ورای عشق توجه کنید.

یه شعر مسخره هست که میگه :

صبحدم  مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ؛

ناز کم کن ،که در باغ بسی چون تو شکفت ؛.

گل بخندید که از راست نرجیم ولی ؛

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت.

میدونم که این شعر تناسبی با مطلب من نداره و اتفاقا خیلی  خیلی هم به نظر من  احمقانه است ، ولی خب ادای دینی بود که باید به این شعر میکردم   و کردم .

بهر حال  وقتی حس عشق اومد سراغتون یادتون باشه حتما یه روزی پشیمون میشید !!

حالا نمیدونم اون روز کی هست ؟! اگر هم پشیمون نشدید   مطمئن باشیی یه عمری تو یه فریب شیرین زندگی کردید! که خب البته چیز بدی هم نیست!

من برای حرفهام دلیل دارم که نمیتونم اینجا توضیح بدم ،در واقع نمیشه تو چند صفحه توضیحش داد.

امیدوارم  همونطور که خود زندگی میخواد ، همیشه براتون زیبا به نظر برسه .

همین جا خدمتتون عرض کنم که شاعری میفرماید :

زندگی  زیباست ای زیبا پسند 

زیبه اندیشان  به زیبایی رسند

اینقدر  زیباست این بی بازگشت 

کز برایش میتوان از جان  گذشت.

خب بالاخره یه شاعری زحمت کشیده و این شعر رو گفته   ولی به نظر من سرتون  رو کلاه گذاشته !

این شعر زیبا و بی پایه و اساس رو یکی از پسرهای کلاس آخر جزوه اش نوشته بود، راستش من نمیدونم مال کیه !؟

شاید هم  یه جاییش رو غلط نوشته باشم ، ولی خوب یادم هست که مسها اینو برام میخوند و میگفت : آرش این شعر رو با غلط املایی  نوشته آخر جزوه ی فاماکولوژی !

دیگه راست و دروغش گردن خودش.

بگذریم ؛ میخواستم اینو بگم که   فقط  همون ۴ تا کلمه ی آخرمصرع  چهارمش  حرف  درست و حسابیه !

بقیه اش  با عرض معذرت  حرف  بی بهاست  . . . 

 برای منکه خیلی وقته پرده ها کنار رفتن و قیافه ی کریه زندگی از جلوی چشمام کنار نمیره. . . . . .

من یادم هست که از مهرماه سال ۱۳۶۶ که کلاس اول دبستان  بودم  یک سری حرف ها رو نمیتونستم قبول کنم ، چیزی در ذهنم  آلارم میداد و  میگفت : مگه میشه ؟!

بعد  خودم به خودم دلداری میدادم که آره  بابا ! لابد میشه دیگه . . . 

گذشت و گذشت تا اینکه آرام آرام  منطق  ذاتی من قوی تر شد و همه چیز رو بدست گرفت ، من بر علیه خودم طغیان کردم و شوریدم .

بعد از یک دوره ی پر التهاب الان مثله جنازه ایی شدم که از دار   زندگی  آویزونه  و با   وزش  باد تکون میخوره ، در حالیکه واقعیت هیچ چیز براش مهم نیست . . . ‌

سرتون رو درد آوردم . . . .

شرم آلود .




تاریخ : شنبه 24 تیر 1396 | 20:16 | نویسنده: استاد | نظرات (56) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب کارت شارژ
  • وب پرسا نیوز
  • وب نواب
  • وب علوم پایه