X
تبلیغات
رایتل

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

چند روز پیش  با  پسرا   و بارا ن  رفته بودیم   خونه ی مادرم برای  ناهار .

همه ی خانواده ها یه غذاهایی  برای  خودشون درست میکنن و میخورن که ممکنه برای بقیه تعجب بر انگیز باشه و هیچ وقت اون ترکیب از غذا رو تجربه نکرده باشن .

مادر  من از قدیم  ، یعنی از وقتی که من یاد دارم همیشه  خورشت بادمجون رو با پلو ماش درست  میکرد .

یهنی هر وقت ما بادمجون داشتیم برنجمون با ماش بود .

منکه خیلی دوست داشتم و عاشق پلو ماش با بادمجون بودم .

اولین باری که باران  موضوع برنج و ماش و    بادمجون رو فهمید یکم تعجب کرد و خیلی زود با موضوع کنار اومد و اتفاقا وقتی  دستپخت مادرم رو خورد خیلی هم   خوشش  آمد .

خلاصه چند روز پیش که مهمان مادرم بودیم  چون مادرم میدونست که من  عاشق خورشت بادمجون هستم  برامون پلوماش  با بادمجون درست کرده بود ، میخوام  اینطور بگم که  من  عاشق بادمجونم ، جاتون خالی خیلی هم  عالی شده بود ، منو پسرا  و   باران  با مادرم دورهم نشستیم و غذا خوردیم  ، منو  و  پسرا خیلی دوست داشتیم.

من بخاطر اینکه باران ناراحت نشه  بیش از حد  به به    و   چه چه راه ننداختم  ولی  پسرا هی میخوردن و هی میگفتن  : اوووووومممم ..... به به  !  چه بادمجونی !!

خلاصه  اونروز تموم شد و  ما  برگشتیم  خونه .  فرداش وقتی از سر کار اومدم خونه  در کمال تعجب دیدم که ناهار پلوماش با بادمجون داریم !

راستش هم خنده ام گرفته بود هم  خوشحال شده بودم ،از اینکه باران حتی اجازه نداده بود یک روز هم از پلوماش و بادمجون مادرم  بگذره و فورا  همون غذا رو درست کرده بود خنده ام گرفته بود و خب از اینکه دوباره غذای مورد علاقه ام رو میخوردم خوشحال شده بودم .

غذای باران بدک نبود ولی هنوز  فرسنگ ها با  غذای مادرم فاصله داشت ، مجبور بودم   ،خوردم و  تعریف کردم ، من ایراد نمیگیرم و  از همه ی غذاها تعریف  میکنم تا  پسرها هم  اینطور نشن که از انواع غذاها ایراد بگیرن و بد غذا بشن .

خلاصه جاتون خالی غذا رو خوردیم و تموم شد ، فرداش دوباره دیدم باران دوباره پلو ماش و بادمجون درست کرده !!

ازش پرسیدم : باران چرا دوباره  پلو ماش درست کردی ؟ تو که دیروز این غذا رو درست کرده بودی ......!

گفت : خب مگه تو دوست نداری ؟!

گفتم اره خب دوست دارم ولی  آخه دو روزه داریم میخوریم دیگه ....

حالا دستت درد نکنه ، من خیلی دوست دارم 

باران گفت :  فکر کنم امروز بهترم شده باشه ، آخه رفتم تو اینترنت سرچ کردم  یه تغیراتی توش دادم ، حالا بخور ببین بهتر از دیروزیا  شده یا نه  ؟!

من  غذا رو خوردم  ولی  توفیری احساس نکردم !

فردای   اونروز  من رفتم خونه پدر خانومم تا تو یکسری کارای خونه شون کمکش کنم ، نزدیک ظهر بود که مامان پری اومد بالا و گفت : استاد جان من   !  ناهار درست کردما ....

ظهر پیش ما بمون .

گفتم : نه   مامان جان ، من میرم خونه ، باران غذا درست کرده .

مامان پری شدید افتاد به تعارف کردن و منکه حال و حوصله تعارف های همیشگیش رو نداشتم قبول کردم .

وقتی نشستیم سر میز و ناهار رو کشید در کمال تعجب دیدم غذا پلو ماشه !!

من مطمئن بودم  باران گزارش مبسوط  خونه ی  مادرم رو به مامانش  داده و بازم مطمئن بودم که براش گفته که خودش هم دو  روز پشت سر هم   پلو ماش  و  بادمجون  بخورد ما داده ، همونطور که هر روز گزارش میده ما غذا  چی میخوریم .

من با دیدن پلو ماش  با خودم فکر کردم  قطعا این پلو ماش  اتفاقی نیست  ولی نمیتونستم درک کنم  که چرا مامان پری عزیزتر  از جان  هم پلو ماش درست کرده ؟!

صد  در صد چون باران داستان پلو ماش رو  براش گفته بود اونم  درست کرده بود ،  ولی چرا ؟ قطعا اون میدونست که ما  تا  اون موقع  سه روز پشت سر هم پلو ماش خوردیم ،  واسه چی اونم  دوباره  پلو ماش درست کرده بود  ؟!

تو همین  فکرها بودم که مامان پری درحالیکه هنوز  دیس پلو ماش  رو دستش بود با یه لبخند تصنعی  به من گفت : ظاهرا شما  این  دو  روزه  پلو ماش  خوردین ،  وااای من اصلا یادم نبود !!  دوباره پلو  ماش درست کردم !!

 یهنی با هر کلمه  حرفی که میزد  من بیشتر سردرگم  و مبهوت میشدم ...

اصلا حرفاش رو متوجه نمیشدم ،  چطور میشه که  میدونست من دو  سه روز پشت سر هم به رگبار پلو ماش بسته شده ایم  ولی یادش نبود که امروز پلو ماش درست نکنه ؟!

خیلی به نظر مسخره بود ،  ولی سریع  با خودم به این نتیجه  رسیدم که مامان پری از این سوابق زیاد  داره ؛  حتما وقتی باران جریان پلو ماش  رو بهش گفته ،  جنابشون  هوس پلو ماش فرموده  و از اونجاییکه مامان پری   اصلا   آدمی نیست که از تمایلات خودش تو خوردن با کسی تعارف داشته باشه ،  یاور  پلو ماش  رو استاد کرده بود  و باخودش  گفته بود همون ترفند نخ نما  و منزجر کننده همیشگی رو  علم  میکنه  و میگه  یادم نبود .....!!

از این یادم نبود های مامان پری حالم بهم میخوره .

ولی از اونجاییکه  من به درجه ایی از  علو درجات رسیدم که هیچ وقت خودم  رو مدیون کسی نمیکنم باید بگم  خداییش پلو ماشش  خوشمزه بود ، بر خلاف مادر عزیزتر از جانم  ،مامان پری  پلو ماش رو با مرغ درست کرده ، یکم پیاز و گردو و خرما رو هم با هم تفت داده بود  و کنارش گذاشته بود .

پلو ماشش اینقدر خوب بود که من خالی هم میتونستم بخورم ، یه بشقاب خوردم و یه بشقاب دیگه هم میتونستم بخورم ولی تعارف کردم و نخوردم .

خوشمزه بود ولی بخاطر دروغ و دورنگی که  مامان پری چاشنیش کرده  بود  اون حالی  رو که باید بده  به من نداد !!

اگه مامان پری  قشنگ میگفت خودش هوس کرده پلو ماش بخوره و واسه همین با اینکه میدونسته من سه روزه دارم دنبال هم پلو ماش میخورم بازم پلو ماش درست کرده  من خوشحال هم میشدم که حضور من باعث نشده بود که مامان پری  تو رودربایستی گیر کنه.

‌خلاصه من چهار روز پشت سر هم به عناوین مختلف پلو ماش خوردم .

خاتون خالی ....




تاریخ : جمعه 30 تیر 1396 | 17:40 | نویسنده: استاد | نظرات (40) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مجیک بال