X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

چند روز پیش کف اورژانس شیفت بودم .

 یه آقا حدوداً   ۵۰  ساله با خانوم و پسرش اومدن پیش من .

وقتی مشکلش رو  پرسیدم  با یه لهجه ی شیرین و غلیظ  یکی از شهرهای شیرینی دار  کشورمون گفت که  از دیروز سردرد  داشته  و فشارش ۱۸ بوده .

خانوم و  پسرش هم خیلی نگران  به من نگاه میکردن که من الان چی میگم .

خودم فشارش رو گرفتم   ،  ۱۵ بود ،  چشماش رو معاینه کردم ، هر  دوتا مردمک   میوتیک بود (هر  دو مردمکش کوچیک شده بود و به نور جواب نمیداد)

معمولا  وقتی  مردمک های مریض به این شکل هست  ما  اول از همه  به مصرف  مواد مخدر شک میکنیم ، ولی  اصلا به این  آقا نمیخورد که  اهل مصرف مواد باشه . یه تیپ خیلی رسمی داشت ، قیافه ی موجه داشت و لباس های مرتب پوشیده بود .

پسر و همسرش  هم خیلی مودب و   موجه بودن .

طوری  بود  که من اصلا  روم  نمیشد  ازش بپرسم  آیا  چیزی  زده  یا نه ؟!

ولی خب  از اونجاییکه  توی پزشکی ما با کسی رودر بایستی نداریم  و باید همه ی احتمالات رو در نظر بگیریم  ازش پرسیدم :

آقا  شما  تریاکی ، سوخته ایی ،  شیره ایی ، قرصی ، چیزی استفاده نکردی ؟!

به محض اینکه  من این سوال  رو  پرسیدم   ،  اون آقا  با تعجب و کمی ناراحتی گفت : نه  آقای  دکتر !!!

این  چه حرفیه ؟! 

شما  به  طرفتون  نگاه کنید  و قضاوت کنید ....

پسر و خانمش هم با تاکیید و با قاطعیت ادامه دادن :

نه آقای دکتر  ایشون اهل این برنامه ها نیست ، ما مسافر هستیم داریم میریم شهر خودمون ....

وقتی دیدم این خانواده محترم  با این قاطعیت مصرف هر گونه مشتقات تریاک رو انکار میکنن  با خودم فکر کردم که خب  پس این  مریض ما که سابقه ی فشار خون هم داشته لابد  یه اتفاقی تو ساقه ی مغزش افتاده و شایه خونریزی   پونز  داره.

چون   CT SCAN بیمارستان خودمون خراب  بود  باید میفرستادمش  بیمارستان مجاور  برای انجام سی تی .

رو همین  حساب  براشون توضیح دادم  که باید اول بستریش کنم  و بعد یه پذیرش  از بیمارستان دیگه ایی  براش بگیرم و بفرستمش برای انجام سی تی  اسکن .

وقتی این حرفها رو شنیدن خیلی نگران شدن و شدید احساس بلاتکلیفی میکردن .

چون حال مریضشون  کاملا خوب بود و اصلا  با تصوراتشون راجع به خونریزی مغزی هماهنگی نداشت .

راستش از نظر من هم مریض مریضی نبود که  ICH کرده باشه .

خلاصه  اورژانس شلوغ بود و این خانواده ی محترم  هم  رو دست من باد کرده  بودن !

اخرش من  گوشی تلفن   رو   برداشتم و به قصد مشورت  ، به متخصص نورولوژی بیمارستان  زنگ  زدم  و شرح حال و معاینه ی  مریض رو براش گفتم ، نورولوژیست مون هم گفت حتما بستریش کن و  بفرستش  CT  .

وقتی مریض و همراهاش دیدن من با یه پزشک دیگه هم صحبت کردم  ، دیگه  مطمئن شدن که باید بمونن .

ولی خود مَرده  مقاومت میکرد ، من دیدم اینا بلاتکلیف هستن بنابراین  گفتم :  ببینید  از نظر من ایشون باید قطعا بستری شه ،اگه شما  نمیخوایید بستریش کنید باید رضایت بدید  و بدونید که خطر ایشون رو تهدید میکنه و به صلاحش نیست بیمارستان رو ترک کنه ،  و ادامه دادم : حالا برید بیرون و با هم مشورت کنید و بعد بیایید تو  ....

خانواده هم  موافقت کردن و رفتن بیرون ، بعد از چند دقیقه  خود مَرده  اومد تو اتاق و گفت :  ببخشید اقای دکتر میشه من یه چیزی بگم ؟!

من داشتم مریض معاینه میکردم ، سرم رو آوردم بالا و گفتم : بفرمایید ....

گفت : اقا دکتر من یه قرص  زیر  زبونی مصرف کردم !!  میتونه مال اون باشه ؟!!

پرسیدم :  چه قرص زیر زبونی ؟!

یکم هول کرده بود ، جلوتر اومد و گفت : همینا که میزارن زیر زبونشون .....

گفتم : کاپتو پریل ؟!

گفت  : نه .کاپتوپریل  رو که توی یه پایگاه  اورژانس گذاشتن زیر زبونم ....

گفتم  :  پس  چی ؟

گفت :  فکر کنم  B2    بهش میگن .....!!!

وقتی اسم  B2  رو آورد یه حس  دوگانه ایی به من دست داد ؛

اول از همه از صمیم قلب خوشحال شدم که فهمیچدم علت pin  point بودنش مصرف  B2 هست .

اخه  قرص  B2 از  اوپیوئید هاست ،  در واقع بوپرنورفین  هست .

و در ترک مواد مخدر ازش استفاده میشه  و البته  خودش اعتیاداوره و  میتونه مورد  سوء مصرف  قرار بگیره .

از طرف دیگه تعجب کرده بودم که این بابا  با  این تیپ و  قیافه از بوپرنورفین  سوء استفاده میکنه  و در آخر هم لجم گرفته بود که وقتی ازش راجع به مواد و دراگ  سوال کردم اینقدر با قطعیت  رد  کرد و تازه داشت  منو متهم میکرد ...

ولی  از اونجاییکه  من هرگز اونچیزی رو که تو ذهنم  راجع به اطرافیام میگذره  ، ملاک برخورد باهاشون قرار نمیدم و از اونجاییکه  میتونستم یه جورایی درکش کنم که  خب نمیتونه جلوی خانوم وپسرش بگه  بوپرنورفین میزنه  بر بدن  بد اخلاقی نکردم و با صبوری گفتم  :  خیلی  خووب ..!

پس مال  همونه  ..

ایرا ی ندا ره .

مَرده  گفت : پس میتونم برم ؟ مشکلی نداره ؟

گفتم :  نه  اقا  .برید به سلامت .

یه تشکر سفت  و محکم کرد و جیم  شد !

بعد از چند لحظه  دوباره با خانومش برگشت ؛  خانومه بر افروخته بود و مَرد ه نگران .

خانومه  با یه حالت نیمه عصبانی  به من گفت :  اقای دکتر !!

ببخشید این به شما گفت چی خورده  که شما بهش اجازه دادین بره ....؟!

من مونده بودم چی جواب بدم ؟!  راستش  اخلاقی نیست که ما  اسرار بیمار رو برای کسی بازگو کنیم ، توی درس اخلاق پزشکی هم این مطلب به صراحت عنوان شده که پزشک باید  رازدار  مریضش باشه .

تو همین درگیری ذهنی بودم که خود مَرده  گفت : بهش بگین اقای دکتر !

بهش بگین من چی پرسیدم ..‌

منم تا دیدم خودش داره تایید میکنه گفتم : ایشون یه قرص گذاشتن   زیر   زبونشون و از من پرسیدن که میتونه مال اون قر ص باشه ! 

منم اطمینان دادن که مال همون هست .ههمین .

خوشبختانه درحالیکه معلوم بود خانومه اصلا توجیه نشده، و سوالهای بیشتری تو ذهنش هست ، ولی موضوع رو بیشتر دنبال نکرد و با یه حالت قهری از شوهرش اورژانس رو ترک کرد.

منم با لبخند رضایتی از اینکه در مورد من همه چیز بخیر گذشته  ،  رو کردم به مریضی که داشتم معاینه میکردم  و گفتم :


خوب داشتی میگفتی ، شما چت بود برادر...؟!!








تاریخ : چهارشنبه 4 مرداد 1396 | 03:31 | نویسنده: استاد | نظرات (13) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب کارت شارژ
  • وب پرسا نیوز
  • وب نواب
  • وب علوم پایه