X
تبلیغات
زولا

متاسفانه من روز به زور بیشتر حالم از مامان پری بهم میخوره .

آخه  یک انسان چقدر باید از نظری ذهنی بن بست باشه که نتونه در طول زمان یکم  خودش رو  تحلیل و اصلاح کنه؟!

این مامان پری  از یه مجسمه بدتره ، مجسمه هر چه هست در طول زمان ثابته و دیگه  همونه  که هست ،اگه مجسمه است  و پیشرفتی نداره ، لا اقل دیگه پسرفت  هم نمیکنه ،

ولی  این زن  رو ز به روز   حالش بدتر میشه و حرکات و سکناتش   لج درآر تر  میشه..

میدونم که همه فکر میکنن من زیادی   رو   مامان پری حساس شدم  ولی بخدا اینطور نیست .

مامان پری واقعا رو اعصاب منه .

من مرد تنها و صبوری هستم که با بدترین چیزهای عمرم کنار اومدم ولی مامان پری طوفانیه که پایه های محکم شخصیت منو از بُن به باد داده.

نمیخوام مثله آدم ترسویی باشم که فقط بلده  غُر غُر کنه ، ولی مامان پری  آنچنان  پاش رو  با پاشنه گذاشته بیخ گلوی من  و فشار میده که  واقعا دارم خفه میشم .

وااای خدا  !    دارم خفه میشم ....!!

یکماهی بود که مامان پری و  پدر خانومم رفته بودن تبریز پیش گل پسرِ  لوس و نُنُرشون..!

تو این مدت خیلی راحت بودیم تا اینکه خانم از مسافرت خسته شدن و تصمیم به رجعت گرفتن.

مامان پری یه عادت کوفتی داره که حال منو بهم میزنه، من مطمئنم خودش  می خواسته  واسه ی ماه رمضون  برگرده  تا روزه  هاش رو تو خونه و  زندگی خودش بگیره  و با  دوستای احمقتر از خودش بره اینطرف  و  اونطرف .اونوقت سر ما منت میزاره و میگه : وااااای ...همه اش دلم پیش شما بود ! دیگه بیشتر از این نتونستم دوری پسرها رو تحمل کنم ! اومدم که کمک دست شما باشم !!!

فکر کرده من هم مثله باران ،اونقدر ساده لوح  هستم  که  این حرفای خزعبلش رو باور کنم.

دلم میخواست بهش میگفتم :

منکه میدونم واسه ماه رمضون و گِل افتادن با ۱۰ -۱۲ تا زن   ناقص العقل   دیگه  برگشتی خونه ! پس بیخودی منتِ  کاری رو که  ۱۰۰%  واسه خاطر خودت انجام دادی سر ما نزار.

مامان پری آدمی هست که کوچکترین   اهمیتی به بقیه نمیده و فقط  علایق خودش رو در نظر میگیره ، البته تا اینجای کار ایرادی نداره ، به نظر من هر کس حق داره اول به خودش اهمیت بده بعداً    اگه  وقت و انرژی زیادی داشت صرف بقیه کنه .ولی مامان پری   عادت داره همه اش جوری نشون میده که همه ی کاراش رو صرفاً برای بقیه انجام میده ، تظاهر به فداکاری میکنه.درحالیکه فوق العاده خودخواه و تنبله.


هنوز از  راه نرسیده با اون دوستای متحّجر احمقش قرار گذاشتن برن استخر !

 صبح اولین  روزی  که  مامان پری از تبریز رجعت و چشم ما رو به جمال بی کمال خودشون روشن فرموده بودن ، من داشتم از خونه بیرون میرفتم که به یه کاری رسیده گی کنم ، به محض اینکه از پله های طبقه ی دوم اومدم  پایین دیدم مامان پری هم مثله خُل ها چادرش  رو   زده  زیر بغلش و از درب طبقه ی همکف که خودشون اونجا زندگی میکنن پرید بیرون !

با هم سلام و علیک کردیم و من ازش پرسیدم :

مامان جایی میخواین برین ؟

همین ! فقط پرسیدم جایی میخواین برین ؟!

ولی مامان پری جواب داد:

نه نه ....!

نمیخواد شما منو برسونید!!!  من خودم میرم ....

یکی نیست بهش بگه  حالا کی خواست تو رو برسونه ؟! بزار کلام تو دهن من منعقد بشه لامصب ، بعد بنداز به تعارف کردن.

وقتی مامان پری اینطوری جواب داد منم دیگه حرفی نداشتم بزنم جز اینکه بگم : نه بابا !

خواهش میکنم ، با هم تا یه جایی میریم دیگه ، میرسونمتون .....

از اینجا به بعد دیگه افتاد تو حوزه تخصصی مامان پری جان ؛ یعنی تعارف کردن های الکی و زورکی و بی سرو ته و بی دلیل.

مامان پری دوست داره با تعارف کردن های زیاد و ساختگی خودش رو  پرِزِنته کنه و یه بُعد شخصیتی به خودش بده ، حال منو بهم میزنه ،تمام حرفها و حرکاتش نمایشی هست .

همه میدونن مادر زن   و داماد دیگه اینقدر روابطشون بهم نزدیک هست که تعارف کردن سر یه مساله ی بی اهمیتی  مثله این مورد ما خیلی مسخره است .

ما که  دو نفر غریبه نیستیم که تازه بهم رسیده باشیم و من هی اصرار کنم و ایشون انکار .

ما خیر سرمون ۱۱ ساله داریم در کنار هم زندگی میکنیم و مثله مادر و پسر هستیم .دیگه نباید سر یه رسوندن مسخره اینقدر تعارف کنیم .

استنباط من اینه که وقتی مامان پری سر یه موضوع کوچیک و روتین و بی اهمیتی مثله این اینقدر تعارف میکنه ،پس لابد منو به دامادی قبول نداره و مثله یه مرد غریبه به من نگاه میکنه که ۲ روزه  اومدم همسایه خونه شون شدم و الان میخوام ایشون رو سر راهم تا یه جایی برسونم .

این رفتار واقعا زشته ، مامان پری که سالها معلم مدرسه بوده اینقدر نمیفهمه که این تعارف  کردن مسخره  و کِشدار   و تصنعی  و وقتگیر و مشمئز کننده اش  چه پیامی برای طرف مقابلش مخابره میکنه.اون فقط به این فکر میکنه که تعارف کنه .مامان پری یاد گرفته که تعارف کنه،

هر وقت خونه ی ما دعوت هستن واسه ناهاری چیزی ،تقریبا من باید باش ۳ راند کشتی کچ بگیرن تا یه لمقه یه چیزی بخوره ،از همون لحظه ی ورود شروع میکنه صغری و کبری میچینه که :

وااای من چقدر سیرم ، واای چقدر پایین صبحانه خوردم، واای چقدر چاق شدم و هزار تا قر و اطوار دیگه رو بامبول میکنه که مثلا سر سفره  چیزی نخوره و   ناهار رو   زهر مارمون کنه .یعنی ما از ۶ ساعت قبلش کلی تمیزکاری و آشپزی کردیم الان که ناهار اماده است و میخواییم غذا بخوریم باید قاشق چنگال رو زمین بزاریم و فقط با سرکار خانم تعارف کنیم ! بجای اینکه از دور هم بودن  لذت ببریم و راجع به مسایل عادی صحبت کنیم، با هم دست به یقه هستیم و هی تعارف تکه پاره میکنیم!

واقعا مسخره است ! یه کار چیپ و ضایع.

مامان پری از این طریق جلب توجه میکنه،وقتی هم که میریم خونه شون همین مکافات  رو داریم ، مامان پری همه اش حواسش به بشقاب بقیه است ، همه اش داره زیرچشمی نگاه میکنه ببینه کی چی میکشه و چی میخوره  ؟چقدر برنج کشید ؟چقدر خورش برداشت ؟گوشت تو خورشتش هست یا نه ؟!  و خلاصه همه اش داره زاغ سیاهه  غذا خوردن آدم رو چوب میزنه و   بعد هی تعارف میکنه ، شما در نظر بگیر بارها برای من پیش اومده  که سر سفره ی مامان پری تازه یه قاشق غذا رو گذاشتم تو حلقم که یه دفعه مامان پری یه کفگیر پر از برنج  رو بر میداره و به قصد خالی کردن تو بشقاب من دستش رو میاره جلو ،

آخه این چه کار زشتیه ؟!!    اصلا یکی نیست بهش بگه تو حواست به غذا خوردن خودت باشه ،چیه  مثله  حواصیل شاخ افریقا هی سرت تو بشقاب بقیه است که دارن چه غلطی  میخورن !!

بعد تو اون شرایط منم دهنم پُره ؛ نه میتونم درست حرف بزنم و نه میخوام اونقدر برنج مزخرف رو بخورم ! بنابراین قاعدتاً  چاره ای جز این نمی مونه که با دست بزنم زیر کفگیر !

ولی خب اینکار هم   مقدور نیست  و مجبور میشم با همون دهن پر  هی تشکر کنم و هی بشقابم رو کنار بکشم ، کاری که  من  ازش  متنفرم ، من دوستدارم اگه دارم یه لقمه نون خشک هم سق میزنم با آرامش و بدور از صحبت کوفتم کنم ،

مخصوصا موقع غذا خوردن من دلم میخواد تو خودم باشم ولی این مامان پری گند   میزنه تو غذا خوردن  آدم ، یعنی با این حرکاتش بلایی به سر  آدم میاره که اگه حتی بدونی بعد از این هیچ غذایی گیرت نمیاد که بخوری و از گرسنگی خواهی مرد،  بازم ترجیح میدی دست از غذا خوردن بکشی و هر زودتر غزل خدا حافظی رو بخونی.

اونروز صبح مامان پری سوار ماشین من نشد و سعی  میکرد با سرعت تو کوچه راه بره و به خیابون برسه تا سوار اتوبوس یا تاکسی بشه ،منم با ماشین افتاده بودم دنبالش و هی بوق میزدم و اصرار میکردم که سوار بشه ! عاقبت مامان پری  با هزار تا   نُچ و نوچ   و  اداهای الکی که یعنی من خیلی ناراضی هستم از اینکه میخوام سوار ماشین بشم ، اومد بالا،توی ماشین گفت : وااای شنیدم که شما دارین از خونه میرید بیرونا...

باید صبر میکردم تا شما برید بعد میامدم بیرون که مزاحم شما نشم!

من احمق هم تو اون لحظه حرفش رو باور کردم و یکم تعارف کردیم ....

اون روز گذشت تا فردا صبحش دوباره وقتی داشتم از خونه میرفتم بیرون مامان پری هم  مثله جن بو داده جلوم ظاهر شد!!

لباس  پوشیده و آماده بود، چادرش رو گوله کرده بود زیر بغلش و یه مقنعه ی چونه دار مضحک پوشیده بود، دوتا کتاب کلفت عربی دستش بود، تا منو دید گفت : وااای سلام استاد .

دوباره من شما رو دیدم ...

من جواب دادم و گفتم :

کجا تشریف میبرید مامان ؟

پری گفت : نه نه . اصلا ! من هیچ جا نمیرم !  شما برید به سلامت .

اینجا بود که من با توجه به اینکه دیروز گفته بود کاش صبر میکردم تا شما برید و بعد می آمدم بیرون به این نکته پی بردم که خب ؛ اگه واقعا مامان پری نمیخواد با من بیاد و  این تعارفهاش واقعی هست چرا صبر نکرد تا من برم و بعد با خیال آسوده بره دنبال کارش؟!!!

اون روز هم به سبک دخترای کنار خیابون و ماشین های مراحم (morahem)  تو کوچه دنبال مامان پری افتاده بودم و هی بوق میزدم و اونم کم محلی میکرد و با دستش اشاره میکرد که عمراً سوار  نمیشه !

یه  آبروریزی بود کف خیابون ..‌.‌‌

اونروز هم گذشت و روز سوم رسید ، شاید باورتون نشه ولی دقیقا همین صحنه تکرار شد و وقتی که داشتم از خونه خارج میشدم مامان پری هم داشت میرفت بیرون !

اینجا بود که دیگه مطمئن شدم مامان پری تعمداً هماهنگ میکنه که با من روبرو بشه و از طرف دیگه کلی تعارف میکنه و  سوار نمیشه .

شما باشید چه حسی بهتون دست میده ؟!

دیشب مادر من اومده بود خونمون ،درواقع خودمون دعوتش کردیم، تو این ۱۱ سالی که من ازدواج کردم حتی یک مورد پیش نیامده که پدر خدابیامورز و مادرم بدون دعوت ما آمده باشند خونه ی ما ،حتی یک مورد.

دیشب باران مادرم رو دعوت کرده بود، مادرم خیلی معقول و آرام هست ،سر سفره هرچی براش بزاری به حد معقول میخوره و تشکر  میکنه ،نه حرف اضافه میزنه ،نه تو بشقاب کسی نگاه میکنه ، تعارف الکی نمیکنه و با خوردنش به زحمتی که صاحب خونه براش کشیده احترام میزاره .

حظ  میکنم از از رفتارش.






تاریخ : سه‌شنبه 25 اردیبهشت 1397 | 08:39 | نویسنده: استاد | نظرات (69) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب کارت شارژ
  • وب پرسا نیوز
  • وب نواب
  • وب علوم پایه